الشيخ أبو الفتوح الرازي

5

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خود را ، به احياء خلق حيات خواستم كه در مرده چند ساله آفريند ، و به اماتت ، اماتتى كه بى مماسّت باشد ، و لكن انديشه كرد و ترسيد كه بر حاضران مشتبه شود و گمان بردند كه آن كه او كرد جنس اين ( 1 ) است كه ابراهيم گفت ، و اين حال ايشان را روشن نشود ، انتقال كرد از آن ( 2 ) طريقه به دليلى و طريقى ديگر كه از آن روشنتر بود ، و دانست كه او در آن طريقه شبهت نتواند آوردن كه تلبيس كند بر حاضران . و مناظره ( 3 ) را كه با كسى مجادله كند ، غرض او آن باشد . كه اصل مدّعى كه دعوى كرده باشد درست كند به آنچه در وسع او بود ، چون داند كه يك طريقت گفت روشن نشد خصم را طريقتى ( 4 ) ديگر بگويد ، اين يك جواب است آنان را كه سؤال كردند كه : ابراهيم - عليه السلام - چرا انتقال كرد از دليلى به دليلى ؟ و اين آن كس كند كه عاجز باشد از نصرت دليل اوّل . و جواب ديگر از اين سؤال آن است كه : عدول نكرد و انتقال و لكن اين سخن به نصرت دليل اوّل بود . او گفت : از حقّ آن كه قادر بود بر اماتت و احيا ، آن است كه قادر بود بر اتيان آفتاب از مشرق و مغرب ، اگر تو قادرى به اين كه دعوى كرده اى ، او از شرق مىآرد ، تو از مغرب بر آر . اگر سؤال كنند و گويند چگونه گفت ابراهيم كه : * ( فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ ) * ، تو از مغرب بر آر و او را بودى ( 5 ) كه گفتى خداى تو را بگو تا از مغرب بر آرد - و اگر بگفتى خداى تعالى [ 346 - پ ] اجابت كردى يا نه ؟ جواب ( 6 ) گوييم : اگر بگفتى ، خداى تعالى ابراهيم را اجابت كردى ، و اين بر سبيل معجز بر دست او اظهار كردى - و اگر چه خارق عادت بودى . [ و ] ( 7 ) همانا براى آن نگفت كه دانست كه اگر بگويد ، و ابراهيم در خواهد ، خداى تعالى اجابت كند . چون ابراهيم - عليه السلام - اين بگفت ، او دانست كه در چيزى كه به آسمان ( 8 ) تعلَّق

--> ( 1 ) . وز : آن . ( 2 ) . تب : در آن . ( 3 ) . تب : مناظر . ( 4 ) . تب : طريقى . ( 5 ) . تب : بود . ( 6 ) . مج : جوابت . ( 7 ) . اساس : در حاشيه زير وصّالى رفته ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 8 ) . اساس : به خداى ، كلمه در حاشيه صفحه نو نويسى شده ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .